جایگاه ادب و احترام به دیگران در فرهنگ ائمه اطهار(ع)

خرید بک لینک

1ـ تبلیغ عملی

مؤثرترین روش امامان در عرصه تبلیغ، تبلیغ عملی بود. یعنی خود تجسم عالی ارزشهای انسانی که همان ارزشهای قرآنی است بودند. قرآن کریم آنان را که از خوبیها می گویند اما خود عامل به آن نیستند مورد نکوهش قرار می دهد:

«اتأمرون الناس بالبرو تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون؛(1) آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید( و آنها را دعوت به ایمان به پیامبری می کنید که صفات او آشکارا در تورات آمده) اما خودتان را فراموش می نمائید با اینکه شما خودتان کتاب آسمانی را می خوانید، آیا هیچ فکر نمی کنید».

«یا ایها الّذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون کبر مقتا عند اللّه ان تقولوا ما لا تفعلون؛(2) ای کسانی که ایمان آورده اید چرا چیزی را که انجام نمی دهید به مردم می گوئید در نزد خداوند مبغوض و گناه بزرگ است که کاری را که خود انجام نمی دهید به دیگران بگوئید».

از نگاه اهل بیت(ع) عالِم واقعی آن کس است که علمش همراه با عمل باشد، امام صادق(ع) فرمود: «العالم من صدّق فعله قوله و من لم یصدّق فعله قوله فلیس بعالم؛(3) "عالم" کسی است که رفتار او گفتارش را تصدیق کند و هر کس که کردار او سخن وی را تصدیق نکند و عمل او بر خلاف گفته اش باشد عالم نخواهد بود.

بیشترین سفارش امامان "در عرصه تبلیغ دین" دعوت به تبلیغ عملی بوده است حضرت امام علی(ع) فرمود: «من نصب نفسه للناس اماما فلیبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ولیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه و معلم بنفسه و مؤدبها احق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم ؛(4) هر کس خویش را پیشوای دیگران قرار دهد اصلاح خویش را بر اصلاح دیگران مقدم بدارد و پیش از آنکه مردم را با زبان خود تبلیغ کند با سیرت و رفتار خود دعوت کند و کسی که معلم و ادب کننده خویشتن است به احترام سزاوارتر است از کسی که معلم و مربی مردم است».

در روایتی از حضرت امام صادق (ع) رسیده است:

«کونوا دعاة الناس باعمالکم و لاتکونوا دعاة الناس بالسنتکم؛(5) مردم را با عمل خود به نیکیها دعوت کنید نه با زبان خود». تأثیر عمیق "دعوت عملی" از اینجا سرچشمه می گیرد که هرگاه شنونده بداند گوینده از صمیم جان سخن می گوید و به گفته خودش صددرصد ایمان دارد گوش جان خود را بروی سخنانش می گشاید و سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

حضرت امیرمؤمنان امام علی(ع) فرمود: «انّ الوعظ الّذی لایمجّه سمع ولایعد له نفع ماسکت عنه لسان القول و نطق به لسان الفعل؛(6) براستی آن پندی که بر هیچ گوشی سنگینی نمی کند و هیچ نفعی با آن برابری نمی نماید آن است که زبان از گفتار خاموش و به آن زبان کردار گویا باشد» و در سخنی دیگر فرمود: «لاتکن ممن...یبالغ فی الموعظة ولایتّعظ فهو بالقول مدلّ و من العمل مقل ینافس فیما یفنی و یسامح فیما یبقی...؛(7) از آنان مباش که...موعظه بسیار می کند اما خود موعظه نمی پذیرد سخن بسیار می گوید اما عمل کم می کند برای دنیای فانی کوشش فراوان دارد ولی برای آخرت ماندگار مسامحه می کند».

نیز فرمود: «احمق الناس من انکر علی غیره رذیلة و هو مقیم علیها؛(8) کم عقل ترین مردم کسی است که بر غیر خود صفت رذل و پستی را زشت شمارد و خود بر آن ایستادگی داشته و دارای آن صفت باشد»، نیز حضرت این را شدیدترین نفاق می داند که انسان مردم را امر به طاعت کند اما خود اهل آن نباشد و آنها را نهی از معصیت نماید و خود آنرا ترک نکند.(9)

بدون تردید از عوامل عمده موفقیّت پیامبر(ص) و امامان(ع) در نشر مکتب رفتار عملی آنها بوده است.

رفتار عملی پیامبر اکرم(ص)

«خلق عظیم نبوی» تأثیری اساسی در جذب دلهای آماده به سوی مکتب داشت: «و انک لعلی خلق عظیم» (سوره قلم، آیه4) و تو بر اخلاق عظیم و برجسته ای هستی. این رفتار بود که دشمنان کینه توز را تبدیل به دوستان صمیمی و دوستان را عاشق بی قرار حضرت می ساخت، رفتار مردمی حضرت، تواضع آن جناب، احترام و محبت حضرت به همگان بویژه کودکان، امتیاز ویژه برای خود قائل نبودن، رفتار انسانی با خانواده، زهد و پارسائی، استقامت و... جلوه هائی از رفتار عالی این معجزه بزرگ اخلاق است. در حدیثی از حضرت امام حسین بن علی(ع) آمده است که: از پدرم امیرمؤمنان علی(ع) درباره ویژگیهای زندگی پیامبر(ص) و اخلاق او سؤال کردم، حضرت پاسخی مبسوط داد در بخشی از آن آمده است: «رفتار پیامبر(ص) با همنشینانش چنین بود که دائماً خوشرو و خندان و سهل الخلق و ملایم بود، هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بد زبان و عیب جو و اهل تملّق نبود. هیچکس از او مأیوس نمی شد و هرکس به در خانه او می آمد نومید باز نمی گشت سه چیز را از خود رها کرده بود: مجادله در سخن، پرگوئی، دخالت در کاری که به او مربوط نبود و سه چیز را در مورد مردم رها کرده بود: کسی را مذمت نمی کرد، سرزنش نمی فرمود و از لغزشها و عیوب پنهانی مردم جستجو نمی کرد. هرگز سخنی نمی گفت مگر در اموری که ثواب الهی را امید داشت و در موقع سخن گفتن به قدری نافذ الکلمه بود که همه سکوت اختیار می کردند و تکان نمی خوردند و به هنگامی که ساکت می شد آنها به سخن در می آمدند، اما نزد او هرگز نزاع و مجادله نمی کردند... هرگاه فرد غریب و ناآگاهی با خشونت سخن می گفت و درخواستی می کرد تحمّل می نمود و به یارانش می فرمود: هرگاه کسی را دیدید که حاجتی دارد به او عطا کنید و هرگز کلام کسی را قطع نمی کرد تا سخنش پایان گیرد».(10)

آری آن کس بعثتش برای آن است که فضائل اخلاقی را تکمیل کند «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق».

خود باید در قلّه اخلاق نشسته باشد و این چنین بود که دلها را کانون محبت خود ساخت و میلیونها دل را از این رهگذر با خدا آشتی داد.

رفتار عملی امیرمؤمنان علی(ع)

همان را که در پیامبر دیدیم در جانشین بحق حضرت، امیرمؤمنان علی(ع) و فرزندان گرامش بود. آنان نیز تجلّی خلق عظیم بودند. آنان نیز با رفتار عملی خود بهترین دعوتگر به اسلام بودند. حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود:

«ایها الناس انی والله ما احثکم علی طاعة الّا و اسبقکم الیها و انهاکم عن معصیة الّا واتناهی قبلکم عنها؛(11) ای مردم به خدا سوگند شما را به هیچ طاعتی تشویق نمی کنم مگر آنکه قبلاً خودم آنرا انجام می دهم و از هیچ کار خلافی شما را باز نمی دارم مگر آنکه پیش از شما از آن دوری می نمایم».

و خود با این روش عملی بستر هدایت بسیاری را فراهم کرد. در روایتی آمده که حضرت امام صادق(ع) از پدران بزرگوارش روایت کرده که: حضرت امیرمؤمنان علی (ع) با کافری ذمی (کافری که با قرار داد ذمه در پناه اسلام زندگی می کرد) همراه شد او به حضرت گفت: بنده خدا! مقصدت کجاست؟ حضرت فرمود: کوفه، وقتی سر دوراهی رسیدند و مرد ذمی جدا شد امیرمؤمنان او را بدرقه کرده قدری از راه با او همراهی کرد مرد ذمی گفت مگر نمی خواستی به کوفه بروی؟ حضرت فرمود: آری. پرسید پس چرا به راه خودت نمی روی؟ حضرت فرمود: پیامبر ما دستور داده که به هنگام خداحافظی همراهی با دیگری قدری او را بدرقه کند، ذمی گفت: براستی پیامبرتان چنین گفته است؟ امیرمؤمنان فرمود: آری ذمی گفت: همین راز جاذبه دعوت اوست، اینک من ترا شاهد می گیرم که دینت را برگزیدم و به هنگامی که شناخت او امیرمؤمنین است (و در این جایگاه رفیع این رفتار را دارد) رسماً مسلمان شد.(12)

نیز در روایتی آمده است که روزی امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: مردم! از من بپرسید که در همه زمینه ها غیر عرش (که اختصاص به خدا دارد) پاسخگویم بعد از من هرکس این سخن را بگوید یا جاهل است یا دروغگو، ناگاه مردی که به نظر می رسد از یهودی های عرب بود برخاست و اهانت آمیز به مولی گفت: ای کسی که ادعای چیزی می کنی که نمی دانی!! و چیزی را به عهده می گیری که عمقش را نمی فهمی! من سؤال دارم، پاسخگوی! اصحاب مولی علی(ع) بسیار ناراحت شدند و تصمیم گرفتند این بی ادب را تأدیب کنند، مولی نهیبشان کرد فرمود: رهایش کنید عجله نکنید که با تندی حجج الهی برپا نشده و براهین خداوند غالب نمی گردد، آنگاه رو به پیرمرد کرد و فرمود: هرچه می خواهی بپرس و هرچه را در دل داری ابراز کن!! او سؤالاتش را پرسید وقتی مولی به همه سؤالاتش پاسخ داد سری تکان داد و مسلمان شد و از ارادتمندان ویژه حضرت شد.(13) این یعنی دعوت عملی به دین!! پاسخگوئی به شبهات و جلوگیری از تندرویها.

در سیره امام حسن و امام حسین(ع) و نیز سایر امامان از این نمونه برخوردهای عملی هدایت گر فراوان داریم که به جهت اختصار از ذکر آنها صرف نظر می کنیم.

2ـ برخورد مؤدبانه

رعایت ادب و احترام با همه مردم از عوامل جاذبه ساز دعوت است در روایات «ادب» را با بهترین تعابیر ستوده اند:

امیر مؤمنان علی (ع) فرمود: «الادب کمال الرجل؛(14) کمال انسان به ادب اوست» و نیز فرمود: «الادب احسن سجّیة؛(15) ادب بهترین خلق و خوی است»، نیز فرمود: «ان الناس الی صالح الادب احوج منهم الی الفضة و الذهب»(16) مردم بیش از آن که نیاز به به طلا و نقره (اقتصاد آباد) داشته باشند به ادب صحیح نیازمندند.

نیز فرمود: «لازینة کالآداب(17)؛ زینتی برای انسان همانند آداب نیست».

امام صادق (ع) فرمود: «خمس من لم تکن فیه لم یکن فیه کثیر مستمتع قیل و ماهن یابن رسول اللّه قال الدین و العقل و الحیاء و حسن الخلق؛(18) پنج چیز است که اگر در کسی نباشد فایده زیادی نخواهد داشت پرسیده شد اینها چیست؟ حضرت فرمود: دین، عقل، حیاء، خوش خوئی و ادب نیکو.

گرچه ادب در این روایات معنای عامی دارد ولی بدون تردید یکی از زیر مجموعه های این واژه همان است که ما نامش را رعایت ادب و احترام می گذاریم.

پیش ارباب خرد مایه ایمان ادب است لاجرم پیشه مردان سخن دان ادب است
بی ادب را به سماوات بقا منزل نیست در سماوات بقا منزل مردان ادب است
دامن عقل و ادب گیر که در راه یقین بر سر گنج وجود تو نگهبان ادب است
آدمی زاده اگر بی ادب است آدم نیست فرق در جنس بنی آدم و حیوان ادب است
عاقبت هرچه کند خواجه پشیمان گردد آنکه از وی نشوی هیچ پشیمان ادب است
کردم از عقل سؤالی که بگو ایمان چیست عقل در گوش دلم گفت که ایمان ادب است
چشم بگشا و ببین جمله کلام اللّه را آیه آیه همگی معنی قرآن ادب است

نبی گرامی اسلام(ص) فرمود: «من کان آمراً بمعروف فلیکن امر ذلک بمعروف؛(19) آنکس که آمر به معروف است باید این کار را با شیوه ای معروف (مؤدبانه) صورت دهد»، نیز حضرت فرمود: «ایاک ان...تتکلم فی غیر ادب؛(20) مبادا که...بی ادبانه سخن بگوئی».

حضرت مولی علی (ع) فرمود: «ایاک و مایستهجن من الکلام، فانه یحبس علیک اللئام و ینفرعنک الکرام؛(21) از سخن غیرمؤدبانه و زشت بپرهیز که این سبب می شود آدمهای پست اطرافت بمانند و آدمهای با شخصیت از اطرافت پراکنده گردند». برخورد مؤدبانه را باید از امامان آموخت، بدترین فحشها را با ادب پاسخ می گفتند و این خود زمینه ایجاد تحوّل روحی در مخالفان غیر معاند و تحریک شده بود، در حالات حضرت امام حسن(ع) می خوانیم: مردی از اهل شام می گوید من هنگامی که به مدینه رفتم و مردی را دیدم که بر استری سوار است که زیباتر و خوش لباس تر از او ندیده بودم و مرکبی هم بهتر از مرکب او مشاهده نکرده بودم من از آن مرد خوشم آمد. از شخصی پرسیدم این مرد کیست؟ گفت حسن بن علی بن ابی طالب است در این وقت سینه ام پر از کینه شد و نسبت به علی بن ابی طالب رشک و حسد بردم که فرزندی اینگونه داشته باشد از این رو نزد او رفته و بدو گفتم تو پسر ابوطالب هستی؟ فرمود: من پسر فرزند اویم! در این وقت من شروع کردم به دشنام او و پدرش تا جائی که توانستم!! چون سخن من تمام شد آن حضرت رو به من کرد و فرمود: به گمانم تو غریب این شهر هستی و شاید اشتباه کرده ای پس اگر در صدد جلب رضایت ما هستی از تو راضی شدیم و اگر چیزی از ما بخواهی به تو می دهیم و اگر راهنمائی و ارشاد بخواهی ارشادت می کنیم و اگر برای برداشتن بارت از ما کمک بخواهی بارت را برمی داریم، اگر گرسنه ای سیرت کنیم، اگر برهنه ای بپوشانیمت و اگر نیازمندی بی نیازت گردانیم اگر آواره ای در پناه خویشت گیریم و اگر خواسته ای داری انجامش دهیم و اگر مرکب و بار و بنه ای را به خانه ما انتقال دهی و تا وقتی که قصد رفتن داری مهمان ما باشی برای ما آسان تر و محبوب تر است که ما را جایگاهی وسیع و مقامی منیع و مالی بسیار است. این برخورد آنچنان زلزله در وجود این شخص بازی خورده بوجود آورد که گریست و گفت: «اشهد انک خلیفة اللّه فی ارضه اللّه اعلم حیث یجعل رسالته و کنت انت و ابوک ابغض خلق اللّه الیّ و الآن انت احبّ خلق اللّه الیّ؛ گواهی می دهم که براستی توئی خلیفه خدا بر روی زمین و خدا خود داناتر است که رسالتهای خود را در چه جائی قرار دهد و تو و پدرت مبغوض ترین خلق خدا نزد من بودید و تو اکنون محبوب ترین خلق خدا پیش منی». سپس آن مرد به خانه امام حسن(ع) رفت و تا وقتی که در مدینه بود مهمان آن حضرت بود و از دوستداران آن خاندان گردید.(22)

نیز در روایتی آمده است: حضرت امام حسن و امام حسین(ع) بر پیرمردی گذر کردند که مشغول وضو گرفتن بود اما خوب وضوء نمی گرفت، بجای آنکه او را مورد انتقاد قرار دهند با هم به کشمکش (ظاهری) پرداختند و درباره وضوی خویش گفتگو کردند آمدند سراغ پیرمرد گفتند ما دونفر وضو می گیریم تو حکم باش و بگو که وضوی کدامیک از ما درست است سپس هر دو وضوء گرفتند پیرمرد مطلب را فهمید، گفت:

«کلا کما تحسنان الوضوء ولکن هذا الشیخ الجاهل هو الّذی لم یکن یحسن و قد تعلّم الآن منکما وتاب علی یدیکما ببرکتکما و شفقتکما علی امة جدّکما؛(23) شما هر دو خوب وضوء گرفتید ولکن این پیرمرد نادان وضویش درست نبود و هم اکنون از شما دو نفر آموخت و بدست شما توبه کرد و از برکت و شفقتی که بر امت جد خود دارید برخوردار گردید.

این یعنی برخورد مؤدبانه و محترمانه و اینهم نتیجه مثبت و فوری آن!

3ـ استفاده از ابزار گوناگون

امامان (ع) برای دعوت مردم به خدا از همه ابزارهای مفید و جذّاب بهره می گرفتند گاه موعظه داشتند، گاه خطابه می خواندند. و گاه شعر می سرودند.(24) و شاعران متعهد را مورد تشویق قرار می دادند. تشویق شاعران متعهد در سیره امامان به معنای استفاده از هنر در تبلیغ دین است پیامبر اکرم(ص) به شاعران متعهد بهاء می داد و آنان را تشویق می کرد که شعر مذهبی بسرایند و در مورد اشعاری این چنین فرمود: «والّذی نفس محمد بیده فکانها تنهضونهم بالنبل»(25) به آن کسی که جان محمد(ص) در دست قدرت اوست، با این اشعار گوئی تیر به سوی آنان پرتاب می کنید.

در مورد یکی از شعرا این چنین فرمود: «اهجم فان جبرئیل معک ؛(26) آنها را هجو کن که جبرئیل باتوست.»

پیامبر اکرم(ص) شعر شاعران متعهد را جهاد با زبان نامیده است به هنگامی که آیات آخر سوره شعراء که حاوی نکوهش شاعران غیر متعهد است نازل شد.

کعب بن مالک (شاعر با ایمانی که در تقویت اسلام شعر می سرود) از پیامبر(ص) پرسید: یا رسول اللّه (ص) درباره شعر این آیات مذمت آمیز نازل شده چه کنم؟ حضرت فرمود: «انّ المؤمن یجاهد بنفسه و سیفه و لسانه؛(27) همانا مؤمن با جان و شمشیر و زبانش در راه خدا جهاد می کند».

یعنی شعر تو مشمول آن نکوهشها نیست کار تو جهاد با زبان است.

به گفته علامه امینی: «به برکت قرآن و سنت، گروهی شاعر در میان صحابه پیامبر(ص) به هم رسیدند که در جلو چشم پیغمبر اکرم(ص) به دفاع از اسلام می پرداختند اینان مانند شیران ژیان در جان و عرض مشرک و ضلال می افتادند و مانند بازهای شکاری دلها و گوشها را صید می کردند این شاعران همواره با پیامبر(ص) بودند در سفر و در حضر، شاعران نامبرده هم مردان میدان کارزار بودند و هم پهلوانان پهنه شعر و سخن اینان با شمشیر شعر و تیر سخن از مبادی اسلام دفاع می کردند و با زبان در راه خدا جهاد می نمودند. یعنی عباس بن عبدالمطلب، کعب بن مالک، عبداللّه بن رواحه، نابغه جعدی، ضرار اسدی، ضرار قرشی، زهیر، قیس بن صرمة، امیة بن صلت، نعمان بن عجلان، عباس بن مرداس، طفیل غنوی، کعب بن نمط، مالک بن عوف، صرمة بن ابی انس، سراقة بن مالک، قیس بن بحر، عبداللّه بن حرب، بحیر بن ابی سلمی، این روح اسلامی که از شعر متعهد اینان می تراوید دل و جان افراد جامعه را تسخیر می کرد، در اندیشه ها راه می یافت و آنها را می ساخت و با افکار در می آمیخت این تأثیر تا آنجا بود که زنان شاعره مسلمان را تحت نفوذ قرار داد و آنان را بسیج کرد تا با شعرهای استوار و زیبای خویش از حوزه آرمان و فکر حماسه اسلام حمایت کنند، سعدی دختر کریز(خاله عثمان) شیما دختر حارث بن عبدالغری(خواهر رضاعی پیامبر(ص)) هند دختر ابان بن عباد، خنسا شاعره معروف، رقیقه دختر ابی صیفی بن هاشم، اروی دختر عبدالمطلب (عمه پیامبر(ص)) عاتکه دختر عبدالمطلب، صفیه دختر عبدالمطلب، هند دختر حارث، ام سلمه عاتکه، دختر زید بن عمرو، امّ ایمن.»(28)

امامان نیز به شاعران متعهد عنایتی ویژه داشتند، بر این اساس شاعران از دور و نزدیک به سوی آنان می شتافتند و مورد اکرام ویژه امامان قرار گرفته و از این بزرگواران صله مناسبی دریافت می کردند به شعرشان گوش فرا می دادند و صرف وقت می کردند تا جائی که خواندن و شنیدن اینگونه اشعار از بهترین عبادات به شمار می آمد و در اوقات و امکنه متبرک بدان می پرداختند.

«کمیت بن زید اسدی(از شعرای متعهد و مکتبی پیرو اهل بیت(ع)) در ایام تشریق در منی نزد امام صادق(ع) آمد و عرض کرد فدایت شوم شعری بخوانم امام (ع) فرمود: روز بزرگی است این روزها (کنایه از این که برای خواندن و شنیدن شعر مناسب نیست) کمیت عرض کرد آنچه می خواهم بخوانم درباره شماست (انها فیکم) یعنی شعر متعهد است چون امام این سخن کمیت را شنید کسی فرستاد تا همه نزدیکان و آشنایانی که در منی بودند گرد آمدند و چون گردآمدند به کمیت اسدی فرمود: بخوان کمیت قصیده لامیه خویش را خواند امام او را دعا کرد و فرمود: «اللهم اغفر للکمیت ما قدّم و اخّر و ما اسر و اعلن واعطه حتی یرضی؛ خدایا تمام گناهان گذشته و آینده، گناهان پنهان و آشکار کمیت را ببخش و آنقدر به او عنایت کن تا راضی گردد، سپس حضرت 1000 دینار و جامه ای به او صله داد او گفت به خدا قسم شما را به خاطر دنیا نیست که دوست می دارم، اگر دنبال پول بودم سراغ دیگرانی می رفتم که پولدارند ولیکن من شما را بخاطر آخرت دوست دارم فقط جامه را که به بدن شما تماس حاصل کرده می پذیرم چون متبرک است اما پول را نمی پذیرم»(29)

هاشمیات از قصاید مشهور کمیت است که سرآمد همه منظومه های اوست و برخی تعداد ابیات آنرا تا 578 بیت نقل کرده اند این قصیده انعکاس وسیعی در جوّ غالب و مسموم دوران سانسور و اختناق امویان پدید آورد.

تجلیل و تکریم امامان از شاعران متعهد فراوان است که نقل همه آنها در این مقاله سخن را به درازا می کشاند خوشبختانه کتابها و مقالات ارزشمندی در این عرصه تدوین شده است که پژوهشگران می توانند به آنها مراجعه کنند.(30)

آنچه در این عرصه گفتنی است آن است که امامان(ع) در نشر پیام مکتب تنها از یک ابزار استفاده نمی کردند، از شیوه ای متنوع بهره می بردند و بویژه هنر متعهد را در خدمت مکتب به کار می گرفتند.


برچسبها: ادب و احترام به دیگران در فرهنگ ائمه اطهار , ع نقش معلم در ارتباط با دانش آموزان...

ما را در سایت نقش معلم در ارتباط با دانش آموزان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 185 تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 11:38

صفحه بندی